![]() |
![]() |
|
| تا اطلاع ثانوی دانشجو |
|
یکسال دیگه هم گذشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت توسط من یا همون خودم |
|
1پیش از شما، به سان شما بیشمارها با تار عنکبوت نوشتند روی باد: "کاین دولت خجسته ی جاوید زنده باد!" شفیعی کدکنی 2 بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است / و رنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست 3 این روزها زمان برای بخشی از مردم در 22 خرداد 1388 ایستاده است، همونطور که تا حالا برای بخشی از مردم زمان در 22 بهمن 1357 متوقف شده بود ... دنبال گم شده باید همه جا بود، اول جایی که احتمالش بیشتره جایی مثل عقاید و افکار خودمون و مردم، نه فقط صندوقهای رای و وزارتخونه ها و ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
در این خطوط،
نه حرفی برای گفتن دارم غیر از اینکه سرم درد می کند، نه پیامی برای رساندن غیر از اینکه هنوز هستم، نه هدفی برای رسیدن غیر از اینکه آنانکه مرا میشناسند هر از گاه مرا یاد کنند، نه راهی برای رفتن غیر از اینکه زندگی ام هنوز ادامه دارد، پس مرا بشنوید، بگیرید و برسید تا مرا یاری کنید در رفتنم.
انتظاری نیست جز یاد شما! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
گِلاب، مرد همیشه بدبین دوران کودکی ما! رفیق سفرهای گالیور، با جملهی معروفِ "من میدونم نمیشه"!، و هزار "من میدونم..." دیگه!!!! اما این رفیق ما، ویژگی خیلی خوبی داره، با اینکه همیشه این جمله چاشنی اظهار نظراتش هست ولی هیچ ایمانی به این کلمات نداره، هر کاری از دستش بر میاد انجام میده، هر کاری. هیچ وقت از کاری فقط به خاطر اینکه میگفت، دست نمیکشید!! در واقع هیچوقت ناامید نبود! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
چشمها مهربونتر از عقل هستند؟! از نظر عقل، دو تا خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند؛ ولی... وقتی دو تا خط موازی رو که تا بینهایت رفتند، نگاه میکنی؛ میبینی که به هم رسیدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست / برخیز و سوی باده کن عزم درست کاین سبزه که امروز تماشاگه توست / فردا همه از خاک تو بر خواهد رست شروع سال ۸۷ برام سال چندان خوبی نبود. به جز چند اتفاق خوب، در کل شروع زیاد خوبی نبود. حس خیلی کارها رو نداشتم. حس و حال خوندن و نوشتن نداشتم.... با همه ی این حرفها شاکرم و امیدوار به آینده... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
تنهایی........!
حتی در خواب هم تنهایی!!!!!! - سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
این متن از طریق sms از طرف مهدی به دستم رسیده: God said I'll give you life, so that you enjoy all things. با این سرمای تهران و این وضعیت احتمال اینکه شنبه هم تعطیل بشه خیلی زیاده و برنامه ی امتحانات به هم میریزه. فعلا که تا حالا امتحانات روز ۲۷ و ۳۰ دی لغو شده.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
انگار که یه فیلتر برای افکارم قرار دادند. همهی افکارم از جنس مشابهی هستن...
احساس می کنم هر از گاه برام لازمه سردرد شدید بگیرم(برام خوبه). |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
مدتها بود به خاطر درسها فرصت نوشتن نداشتم و بعد از این مدت هم مدت زمانی بود که به خاطر دلمشغولی دل و دماغ برای انجام خیلی کارها نداشتم...
حدود بیست روز هست که به تهران اومدم برای ادامهی زندگی و دانشجویی.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
یان یارالی اورییم یان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
الف تماس با ما گذشته ولی میشه دیدش |
| درباره وبلاگ |
با خودم قرار گذاشتم سعی کنم اینجا آینه ی من و دنیای من باشه، دنیایی که من توش نقش بازیگر رو دارم نه تماشاگر.امیدوارم که بتونم.....حسین
|
| آرشیو موضوعی |
|
گاه نوشتهایم برگرفته کتب خام نوشتها |
|
RSS
|