تبليغاتX
فعلاً؛ بدون عنوان.
تا اطلاع ثانوی دانشجو

یکروز از خواب پا می شی میبینی رفتی به باد

هیچ کس دور و برت نیست همه رو بردی زیاد

چند تا موی دیگه ات سفید شد ای مرد بی اساس

جشن تولد تو باز مجلس عزاس

بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد

شونه هات افتاده تر

پیرامونت و ببین با دقت می سوزن خشک وتر

می سوزن خشک و تر

می سوزن خشک و تر

 

اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی صبحونه ات شده سیگار و چایی

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟

کی با ما را می آیی جون مادرت

 

 

اینکه دستات و روی سر می ذارن

اینکه باهات هیچ کاری ندارن

اینکه تو بازیشون راهت نمی دن

اینکه سر به سرت می ذارن

 

اینکه زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی صبحونه ات شده سیگار و چایی

 

اولین بار آهنگ ترش و شیرینش رو شنیدم و صداش برام جالب بود.دومین بار تو وبلاگ مهدی شعر گیسو رو خوندم مشتاق شنیدن آهنگهاش بودم تا اینکه مدتی پیش چند تا از آهنگهاش رو شنیدم که شعر این آهنگ برام جالب بود. متن این شعر رو از پیچ سوم برداشتم.

آهنگ رو سر بنه به بالین از محسن نامجو رو میتونید از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
هفته پیش نوشتم:

<<حرفی برای گفتن.(حتی یه سلام). که باقی موند البته اگه وجود داشته باشه.>>

چند ساعتی بیشتر طول نکشید که نتیجه گرفتم اشتباه کردم.

دوباره میخواستم بنویسم از حرفا  از کارا  از نگاهها .... که باقی موندن . ترسیدم از اینکه اشتباه کرده باشم و هنوز هم می ترسم.

ننوشتم و نگفتم.

تنها حسی که دارم : سردرگمی  ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 

در رادیو، مصاحبه ای پخش می شد راجع به مبازره با بدحجابی مردان و زنان! مشخص است که همه موافق بودند و حمایت می کردند. تا بالاخره نوبت مردی رسید که در این جریانات گرفتار آمده بود و به جرم بدحجابی ماشینش برای چند روز توقیف بود (برای گرفتن خلافی و پرداخت جریمه ها و اجاره پارکینگ و ...). وی تنها جمله ای که گفت این بود که "لطفاً کاری کنید که ماشین ها را بتوان زودتر بازپس گرفت. چون ما ماشین ها را احتیاج داریم"!

یاد حکایتی قدیمی افتادم اندر باب ظلم پذیری مردم ما که (یکی از روایتهای) آن را اینجا با کمی سانسور می خوانیم:

می گویند در روزگارهای قدیم، شاهی بود که وزیر دانشمندی داشت. هزینه دربار زیاد بود و وزیر پیشنهاد افزایش مالیاتها را داد. شاه می ترسید که چنین کاری موجب شورش مردم شود. اما وزیر معتقد بود که مردم اهل شورش نیستند. برای اثبات ادعا آزمایشی ترتیب داده شد.

گفتند هرکس که از دروازه های شهر عبور می کند، باید یک سکه طلا پرداخت کند.
خبری نشد. مردم می پرداختند و می رفتند.
تعداد سکه ها را به دو سکه، سه سکه و در نهایت ده سکه افزایش دادند.
خبری نشد. مردم همچنان می پرداختند و میرفتند.

تصمیم گرفتند آزمایش را تغییر دهند. گفتند کسانی بر دروازه بایستند و هر کسی که از دروازه می گذشت، یک بار مورد تجاوز قرار بگیرد.
شاه و وزیر منتظر نتیجه بودند اما باز هم صدای اعتراضی بلند نشد. تا این که سربازان روزی گفتند: اعلیحضرتا! مردی به شکایت آمده است! شاه و وزیر با هیجان گفتند مرد را بیاورید. مرد آمد. با لکنت و سختی گفت:
" اعلللی حضرتتتتا! خواستم تقاضا کننننم تعداد تجاوز کنندگان در ددددروازه ها را افزایش ددددهید تا مردم اینگوننننننه در صفهای طویللللللل ناسیتندددد"!

***

راست می گویند که افسانه های هر ملتی از واقعیت های تاریخی آن ملت واقعی ترند!

پ.ن. :ایمیلی از طرف مهدی بدستم رسید که به نوعی مرتبط با موضوعی هست که برام این روزها بیشتر از همیشه مطرح بوده و به همین خاطر این متن رو اینجا قرار دادم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
فکر و خیال من مثل یه توپ گرد میمونه. وقتی یه موضوعی به ذهنم می رسه خیلی وقتا توپ قل می خوره و سرعت میگیره.

انگار چیزی نمی تونه جلوش رو بگیره.

 گهگاه قل خوردنش بد نیست ولی ...

اگه این فکر و خیال رو نداشتم شاید زندگیم خیلی متفاوت می شد.

 اگه کمتر می شد  کی می دونه چی می شد!؟! زندگیم بهتر از این بود یا بدتر ...

.........

الا  |||||| لای لای ||| تاق

دینگ درررررررررررررررررررررررررینگ

خ‌خ‌خ‌خ‌خ خر پف.

حرفی برای گفتن.(حتی یه سلام). که باقی موند البته اگه وجود داشته باشه.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
رضا موسووووووووووووووووووووووووووووووووی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
چند روز پیش بود. کلاس سر ساعت دوازده تشکیل می شد و من باید از دانشکده خودم رو به ساختمون مرکزی دانشگاه می رسوندم. به خاطر فرصت کم سعی می‌کردم سریع برم. اگر کمی هم به سرعتم اضافه می‌شد حرکتم فرقی با دویدن نداشت...

سر راهم متوجه کسی شدم که داشت با دو تا عصای زیر بغل به آرومی و به سختی حرکت می‌کرد...

انگار یه پارچ آب یخ روم خالی کرده باشن...

 سرعتم کم شد...

تا موقع رسیدن به کلاس با خودم به دو چیز فکر می کردم

 ((لطف و حکمتش)).

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
چهار  چیز  مر  آزاده   را ز  غم    بخرد    تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد

هر آنکه ایزدش این هر چهار روزی کرد    سزد که شاد زید  شادمان  و غم نخورد

رودکی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
آدم دوراندیش بهتر از آدم دوربین است.

لامارتین

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
همین چند شب پیش بود ...

توی ذهنم همه چیز انگار به هم ریخته بود . هیچ چیز سر جاش نبود یا اینکه بود و من نمی تونستم  پیداش کنم...

به هر چیزی یه نگاهی می کردم و می گذاشتمش کنار. چیزی نبود که بتونم روش تمرکز کنم یا چیزی که توجهم رو به خودش جلب کنه...

از اون شب فقط آخرین جمله از یکی از شعر های سهراب رو  به خاطر دارم؛

"دهان گلخانه ی فکر است".

روز های بعد هر چی دنبال اون شعر گشتم پیداش نکردم ...


مدتی میشد که کمی درگیر بودم و فرصت انجام خیلی از کارها رو نمی کردم. این وضع تقریباً از دی روز داره بهتر میشه...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
دهان گلخانه ی فکر است.

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت   توسط من یا همون خودم | 
 
الف
تماس با ما
گذشته ولی میشه دیدش
درباره وبلاگ
با خودم قرار گذاشتم سعی کنم اینجا آینه ی من و دنیای من باشه، دنیایی که من توش نقش بازیگر رو دارم نه تماشاگر.امیدوارم که بتونم.....حسین

دم دستی
World Press Photo 2007
ایران یا ویران؟!؟!
جنتي: اصل بر برائت افراد نيست
یعنی امروز 15 آذره......!!!

جايزه "منتقد"، از دولت اولمرت تا دولت احمدی‌نژاد
همه ...
يادداشت‌های نيک‌آهنگ کوثر
Bozorgmehr Hosseinpour Official Website
THE FIRST INFORMATION CENTER OF IRANIAN CARTOONISTS ON THE WEB
روی جلد | کتاب نیوز
اسدا.. امرایی
آرشیو دم دستی
نسخ پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
گاه نوشتهایم
برگرفته
کتب
خام نوشتها
پیوندها
طرف دیگر شب(تا آزادی دانشجویان در بندا آزادی دانشجویان در بند)
رضا موسوي
عليرضا مشهديزاده
ناشناس!!! (Lomex)
گاماس -تا آزادی دانشجویان در بندا آزادی دانشجویان در بند
سیاه، آبی، سفید - تا رهایی دانشجویان دربند
رفتن رسيدن است
Moein
دستنویس
300the movie
واحد فراهم آوری اعضا پیوندی
حرکت ملی کنترل دیابت
unite for diabetes
موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان (محک)
کتابخانه شخصی و عمومی با امکانات عالی
پروژه های کارشناسی
فوتوبلاگ من در Opera
وبلاگ قبلی من در پرشین بلاگ
فوتوبلاگ مهدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Locations of visitors to this page