![]() |
![]() |
|
| تا اطلاع ثانوی دانشجو |
|
... یادمان باشد کسی مسول دلتنگی های ما نیست ! اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیزهای تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو می کنیم!....
ادامه ی مطلب در " در کودکی " از " رفتن رسیدن است" . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
من حسینم ... پناهیم .
خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم تا هستم جهان ارثیه ی بابامه سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ... وقتیم نبودم ، مال شما . اگه دوست داری با من ببین یا بذار باهات ببینم با من بگو ، یا بذار با تو بگم سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ... زندگی اش و تحولی که در اثر یک اتفاق براش رخ داده برام جالب بود. برخی از شعرهاش هم برام جذاب هستند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
باز هم اردیبهشت میانه .... و باز جای خالی دوستان
عکسهایی هم از اطراف : عکسها از احسان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
"الف- ب- پ... بابا آب داد .... آن مرد در باران آمد ...." متشکرم بابت همه ی آنچه به من آموختی، "پسرم، نقطه رو معمولاً جایی می ذارن که جمله تموم میشه، ویرگول برای مکث کردن استفاد میشه......." متشکر بابت نکته هایی که بهم یاد دادین و تا مدتها من جایی از این نکته ها ندیدم. اونجوری که برادرم برام تعریف می کنه، من به این شرط راضی شده بودم برم مدرسه که فقط اول ابتدایی رو بخونم، بعد دیگه مدرسه نرم، مطمئنم علتی که باعث شده من این حرفم رو فراموش بکنم، شما بودید آقا، شما که حتی اثر دستتون روی صورتم (گرچه نه چندان محکم) بیشتر از اینکه درد داشته باشه، برام درس بود. به جد و با تمام وجود ممنونم آقای ذبیحی ( معلم اول ابتدایی ). هر آنکه از او نکته ای آموختم، معلم من است. معلمم شاد باشی و سرافراز.
************************************* - من معدل اول ابتداییم 20 نبود!! - اولین داستانی که نوشتم، در رابطه با دو تا مرغ ماهیخوار بوده و اول ابتدایی می خوندم.(بابا میگه چهارم، ولی من تقریباً مطمئنم که اول ابتدایی بود). => میشه به این نتیجه رسید که من چه چیز اعجوبه ای هستم!!!!!!!
پ.ن.:دستكش لازم نيست، بوسه با باتوم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
هفته ی پیش بود که طی صحبت با یکی از دوستانم، گفتم که طبیعت آذربایجان و بلاخص میانه - جایی که به دنیا اومدم و بزرگ شدم- رو هیچوقت نمی تونم فراموش کنم و همیشه برام لذت بخش و جذاب خواهد بود. این صحبتها باعث این شده بود که به شدت برای اردیبهشت و طبیعت بهشتی میانه دلم تنگ بشه.
سه شنبه به میانه اومدم، اینبار خیلی دلم میخواست سری به طبیعت اطراف بزنم. این فرصت امروز دست داد تا به همراه پدر سری به کوههای قافلانکوه بزنم. هوا نیمه ابری بود و باد می وزید- برای من که طعم طوفانهای تبریز روچشیدم، هوایی مطلوب بود- . سعی کردم با تمام وجودم طبیعت رو حسش کنم، تنها چیزی که امروز حس نکردم، سرما بود. بوی علفها و گیاهان مختلف به مشام می رسید که مست کننده بود. بوی فق العاده ی کهلیک اوتی ( به فارسی: کاکوتی ) هم که جای خودشو داره. مثل اینه که اینبار بار آخره، اصلاً دلم نمی خواد حتی از جام تکون بخورم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
خدایا؛ تو آنی که دانی، توانی تپانی جهانی، به آنی، به ته استکانی.
این جمله رو سالها پیش بابا مدام تکرار می کرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
چند روزیست که از خود بی خبرم،
نمی دانم به کدامین سو گریخته ام، اگر کسی دید مرا به جایی، خبرم کند... بل بازگردم به خویش.......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
مستقل از انسان و آنچه كه انسان مي كند، در جستجوي چيزي در ذات زندگي نبايد بود...
عزيز من! هرگز از زندگي، آنگونه كه انگار گلداني ست بالاي تاقچه يا درختي در باغچه، جدا از تو و نيروي تغيير دهنده ي تو، گله مكن! هرگز از زندگي آنگونه سخن مگو كه گويي بدون حضور تو، بدون كار تو، بدون نگاه انساني تو، بدون توان درگيري و مقاومت تو، پافشاري تو، سرسختي تو، محبت تو، ايمان تو، نفرت تو، خشم تو، فرياد تو، و انفجار تو، باز هم زندگي ست و مي تواند زندگي باشد.
از نامه هاي نادر ابراهيمي به همسرش
هر دو برگرفته از وبلاگ گاماس |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
الف تماس با ما گذشته ولی میشه دیدش |
| درباره وبلاگ |
با خودم قرار گذاشتم سعی کنم اینجا آینه ی من و دنیای من باشه، دنیایی که من توش نقش بازیگر رو دارم نه تماشاگر.امیدوارم که بتونم.....حسین
|
| آرشیو موضوعی |
|
گاه نوشتهایم برگرفته کتب خام نوشتها |
|
RSS
|