![]() |
![]() |
|
| تا اطلاع ثانوی دانشجو |
|
ترا چه میشود ای دل، که باز غمگینی؟ کـــبوترانه به چنـــگ کــــدام شاهـــینی؟ مبین مبین که نخواهم به خواب هم بینم کـه چشم بسته چنین خواب عشق میبینی کسان به بام سعادت رسیده اند و هنوز تــو بر فــــراز هـــمان پله ی فــرودینی مهدی اخوان ثالث |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
دیشب چهارشنبه سوری بود.مبارک باشه.
شب خوبی نبود. چون به شدت خسته و نگران بودم. پدر بزرگم(حاج بابام) حالش خوب نبود و خیلی نگرانش بودیم. امروز خیلی بهتر از دیروز بود. حال پدر بزرگم خیلی خوبه. امشب کمی از قدیما برامون حرف زد.... خوشحالم.خوش باشید......... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
حوصله ندارم چیزی بنویسم. شاید فردا....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
گر بدین سان زیست باید پست احمد شاملوبرگرفته از آوای آزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
سالها پیش تلویزیون برنامه ای پخش میکرد که موضوعش در رابطه با اهدا عضو بعذ از مرگ مغزی بود. اسم برنامه یادم نمی یاد، اما به خاطرم مونده كه تو این برنامه مرحله به مرحله ی اهدا عضو رو پیگیری میکرد و با به تصویر کشیدن این مراحل حس عجیبی در من ایجاد میکرد و منو به فکر می انداخت- مخصوصاً قسمتي كه با خانواده اي كه اعضاي بدن عزيز از دست رفتشون رو هديه كرده بودن، مصاحبه ميكرد- . فکر اينكه اگه عزيزي رو از دست بدم راضي به اهداي اعضاش ميشم، خيلي سخته كسي رو از دست بدي، كسي كه برات خيلي عزيز بوده و بعدش هم راضي بشي كه اعضاش رو اهدا كني، تصميم خيلي مشكلييه. اين برنامه تا مدتي ادامه داشت، هر بار بيشتر منو به فكر مي انداخت تا مدتها بهش فكر ميكردم، تا اينكعه مثل خيلي از فكرهاي ديگه فراموشش كردم. ولي روزگار باز هم اين فكر رو به جون من انداخت، اما اين بار از نوعي متفاوت ... فکر میکنم ۶ ماه پیش بود که تو وبگردی هام به يه سايت برخوردم، سايتي ساده كه منو به چالش كشيد. اینجا امكان داوطلب شدن براي اهدا عضو پس از مرگ مغزي وجود داشت، هر فردي كه عضو ميشه، در واقع داوطلب ميشه كه اگه مرگ مغزي شد اعضا و نسوج قابل استفادش رو از بدنش جدا كنن و به افراد نيازمند اين اعضا پيوند بزنن. مدتها فكر براي تصميم گيري نتيجه اي نداشت، با تعدادي از دوستام مشورت كردم، هر كس نظر و عقيده اي داشت كه براي خودش محترم بود، گذشت تا اينكه چند وقت پيش عضو شدم. هر چي بيشتر فكر ميكنم به درستي تصميمي كه گرفتم مطمئن تر ميشم. شما هم بهش فكر كنين..... بیمارستان دکتر شهید مسیح دانشوری(واحد فراهم آوری اعضا پیوندی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت توسط من یا همون خودم |
|
|
الف تماس با ما گذشته ولی میشه دیدش |
| درباره وبلاگ |
با خودم قرار گذاشتم سعی کنم اینجا آینه ی من و دنیای من باشه، دنیایی که من توش نقش بازیگر رو دارم نه تماشاگر.امیدوارم که بتونم.....حسین
|
| آرشیو موضوعی |
|
گاه نوشتهایم برگرفته کتب خام نوشتها |
|
RSS
|